تبليغاتX
اگه عاشقی گناهه ما همه غرق گناهیم

 

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم بهمن 1386ساعت 13:38  توسط عاشق تنها | 

 

برای افزایش آمار بازدید وبلاگتون برید به لینک زیر و ثبت نام کنید :

                                   

http://www.dir-link.com/page.php?id=reg&parent=a_r_ch

                                    

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:36  توسط عاشق تنها | 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم بهمن 1386ساعت 14:13  توسط عاشق تنها | 

 

 

هيچگاه نگذار در کوهپايه هاي عشق کسي دستت را بگيرد که احساس

 ميکني در ارتفاعات آنرا رها خواهد کرد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام دی 1386ساعت 9:32  توسط عاشق تنها | 

 

پروردگار محترم احتراما،

نظر به اينكه طي بررسي‌هاي به عمل آمده

توسط اينجانب، علي رغم تمام نعمات و افاضات حضرتعالي در مراحل

 مختلف زندگي به اين حقير، به جايي نرسيده و موجبات شرمساري

نسل بشريت را فراهم آورده‌ام، متمني است پيرو تبصره سوم بند اول

قرارداد آفرينش، مورخ 1/1/1 منعقده فيمابين ابر جد اينجانب -

مشهور به آدم- و حضرتعالي، استعفاي اين حقير را از مقام انسانيت

 بپذيريد

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:41  توسط عاشق تنها | 
 

 

روزها گذشت و گنجشك با خدا هيچ نگفت .

فرشتگان سراغش را از خدا گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان اين گونه مي گفت " . مي آيد ، من تنها گوشي هستم كه غصه هايش را مي شنود و يگانه قلبي ام كه دردهايش را در خود نگه مي دارد و سر انجام گنجشك روي شاخه اي از درخت دنيا نشست .

فرشتگان چشم به لبهايش دوختند ، گنجشك هيچ نگفت و خدا لب به سخن گشود :

" با من بگو از آنچه سنگيني سينه توست ." گنجشك گفت " لانه كوچكي داشتم ، آرامگاه خستگي هايم بود و سرپناه بي كسي ام . تو همان را هم از من گرفتي . اين توفان بي موقع چه بود ؟ چه مي خواستي از لانه محقرم كجاي دنيا را گرفته بود ؟ و سنگيني بغضي راه بر كلامش بست. سكوتي در عرش طنين انداز شد . فرشتگان همه سر به زير انداختند.

خدا گفت " ماري در راه لانه ات بود . خواب بودي . باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمين مار پر گشودي . گنجشك خيره در خدايي خدا مانده بود.

خدا گفت " و چه بسيار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمني ام بر خاستي.

اشك در ديدگان گنجشك نشسته بود . ناگاه چيزي در درونش فرو ريخت. هاي هاي گريه هايش ملكوت خدا را پر كرد
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 12:33  توسط عاشق تنها | 

دوستت ندارم به اندازه ي اقيانوس، . چون يه روز به آخرش میرسی . دوستت ندارم به اندازي خورشيد، . چون غروب ميكنه . دوستت دارم . به اندازي روت كه هيچوقت كم نميشه

گاهی اوقات آرزو می کنم ای کاش تک پرنده عاشقی بودم که میان صدها هزار پرنده بتوانم به قله بلند سرزمین هستی برسم و پرواز کان نغمه سر دهم که... من شیدای تو وعاشقانه دوستت دارم

=======================
براي آنکه به طریق خود ایمان داشته باشیم ، لازم نیست ثابت کنيم که طریق دیگران نادرست است . کسی که چنین می پندارد ، به گامهای خود نیز ایمان ندارد . (پائولو کوئلیو
=======================
عشق يعني خون دل يعني جفا عشق يعني درد و دل يعني صفا عشق يعني يك شهاب و يك سراب عشق يعني يك سلام و يك جواب عشق يعني يك نگاه و يك نياز عشق يعني عالمي راز و نياز
=======================
به روي گونه تابيدي و رفتي مرا با عشق سنجيدي و رفتي تمام هستي ام نيلوفري بود تو هستي مرا چيدي و رفتي

=======================

نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن

=======================

روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم

=======================

آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.

=======================
مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم

=====================

خواب ناز بودم شبي.... ديديم كسي در ميزند.... در را گشودم روي او ...ديدم غم است در مي زند... اي دوستان بي وفا...از غم بياموزيد وفا..غم با آن همه بيگانگي..... هر شب به من سر مي زند

======================

هزار دستگاه ريو، صد دستگاه آپارتمان، هزار سكه طلا و ميلياردها ريال اسكناس دو هزارتوماني فداي يه تار موي گلي مثل تو

======================

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند


بيا با پاک ترين سلام عشق آشتي کنيم *بيا با بنفشه هاي لب جوب آشتي کنيم * بيا ازحسرت و غم ديگه باهم حرف نزنيم * بيا برخنده ي اين صبح بهار خنده کنيم

=======================

خوشبختي مثل يه پروانه است . وقتي دنبالش مي‌دوي پرواز مي‌كنه اما وقتي وايسي مياد رو سرت ميشينه

=======================

من همه ي قصه هام قصه ي توست اگه غمگينه اونم از غصه ي توست

=======================

سهم من از دوري تو چيزي جز دلتنگي به اندازه درياها ،نگاهي تاريك همچون شب هاي بدون مهتاب و لحظه هايي كه ثانيه به ثانيه ميگذرند نيست .پس اي دوست بشنو صداي دلتنگي مرا

=======================

تو باراني من باران پرستم تودريايي من امواج تو هستم اگرروزي بپرسي باز گويم: تو من هستي و من نقش تو هستم

=======================

طبق قانون بقاي شادي هيچ شادي از بين نميره؛ بلكه فقط از دلي به دلي ديگه جابه جا مي‌شه

=======================

اگرکسي واقعا کسي رو دوست داشته باشد بيشتر از اينکه بهت بگه دوست دارم ميگه مواظب خودت باش...پس مواظب خودت باش

=======================

وقتي برگ هاي پاييز رو زير پات له مي كني يادت باشه روزي بهت نفس هديه مي كردن

=======================

عيب جامعه اين است كه همه مي خواهند آدم مهمي باشند و هيچ كس نمي خواهد فرد مفيدي باشد

=======================

اي عشق، شكسته ايم، مشكن ما را/ اينگونه به خاك ره ميفكن ما را/ ما در تو به چشم دوستي مي بينيم/ اي دوست مبين به چشم دشمن ما را

رسم زمونه : تو چشم ميذاري من قايم ميشم .........اما تو يكي ديگه رو پيدا ميكني

======================

تکيه بر دوست مکن محرم اسرار کسي نيست ما تجربه کرديم کسي يار کسي نيست

======================

عشق کليد شهر قلب است به شرط آنکه قفل دلت هرز نباشد که با هر کليدي باز شود

======================

مرگ آن نيست که در قبر سياه دفن شوم مرگ آن است که از خاطر تو با همه ي خاطره ها محو شوم

======================
می خوام روی تمام سنگ های دنیا بنویسم دلم واست تنگ شده و آرزو میکنم یکی از اون سنگ ها به سرت بخوره تا بفهمی دل تنگی چه دردی

=====================

غير از غم عشق تو ندارم , غم ديگر شادم كه جز اين نيست مرا همدم ديگر

=====================

زدرد عشق توبا كس حكايتي كه نكردم چرا جفاي تو كم شد؟شكايتي كه نكردم !!!

=====================

گر هيچ مرا در دل تو جاست بگو گر هست بگو نيست بگو راست بگو

=====================

گر نرخ بوسه را لب جانان به جان كند حاشا كه مشتري سر مويي زيان كند

=====================

تو را برای وفای تو دوست می دارم******وگرنه دلبر پیمانه شکن فراوان است

=====================

هر گز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را هر گز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم شهریور 1386ساعت 12:53  توسط عاشق تنها | 
 

 به نام حق
 
امروز روز منه!
 
به اسم منه!
بالاخره نوبت من شد!
حالا که این انتظار به پایان رسیده میخوام نهایت استفاده رو ازش بکنم.
چشمامو باز میکنم!صبح شده.هنوز از جام بلند نشدم.میخوام با خودم یه قول و
قرارایی بذارم.خدا رو شاهد میگیرم و از خودم قول میگیرم.
از جام بلند میشم.پرده هارو میزنم کنار پنجره رو تا آخر باز میکنم.یه نفس عمیق
میکشم و میذارم ریه هام بعد از مدتها یه حالی عوض کنن.
امروز روز منه!میخوام یه جور دیگه زندگی کنم.یه جوری که دوست دارم.یه جوری که
همیشه دوست داشتم ولی....
امروز میخوام از دریچه قلبم به دنیا و اطرافم نگاه کنم.یه قلب عاشق یه قلب
آسمونی.میخوام فقط خوبی ببینم.بدیا رو غربال کنم و بذارم کنار.میخوام همه چیو
رنگی ببینم.آبی صورتی.........به نظرت عشق چه رنگیه؟میتونم امروز رنگ عشق
به خودم بگیرم و همه رو همون رنگی ببینم.
امروز تنبلی و غرغر کردن و بی حوصلگی و فکر و خیالای جور واجور بی ربط
ممنوع!!!!.میخوام امروزو واسه خودم و خدا زندگی کنم.
یه جوری زندگی کنم که هم خودم کیف کنم هم خدا.
امروز میخوام اولین قاصدکی رو که دیدم بفرستمش سراغ تو.حرفای نگفتمو اونایی
رو که هیچ وقت نتونستم ....بهش بگمو راهیش کنم.
فقط ایندفه قاصدکمو رد نکن!
میخوام امروز رو نذارم لبخند از رو لبام محو بشه، میخوام به رفتگر محلمون سلام
کنم و خدا قوت بگم ،میخوام خونه تکونی کنم هم اتاقمو هم خونه دلمو ،میخوام به
همه آدما و اتفاقات امروز با یه دید قشنگ و مثبت نگاه کنم.میخوام برم سراغ دفتر
تلفنم و صفحات خاک خوردشو یه نگاهی بندازم!!!!!!!!!
راستی اگه تلفنت زنگ خورد هول نشو.بدون منم!

حالا دیگه آخر شبه.راضی بودم.امروز خیلی خوب گذشت.وایسا ببینم فرقش با
روزای دیگه چی بود....!
آفتاب که سر وقت طلوع کرد و غروب .همه چیزم که سر جای خودش
بود.پس......پس چی عوض شده بود؟
خوب که نگاه میکنم میبینم امروزم مثل روزای دیگه بود تنها چیزی که تغییر کرده بود
و مثل روزای دیگه نبود من بودم!
امروزعالی بود چون من عالی بودم.
امروز روز من بود.من ساخته بودمش.همیشه میتونستم بسازمش.چرا تا حالا
نساختم؟چه روزایی رو از دست دادم.حیف!
عیب نداره!اگه خدا بخواد یه عالمه روز قشنگ دیگه در پیش دارم که اونارم میتونم
بسازم.اونجوری خدا راضی باشه و اونجوری که من میخوام.
حالا میتونم بگم از این به بعد هر روز روز منــــــــــــــــــــــــه.
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 15:33  توسط عاشق تنها | 
 

 

 

تنها کودکی کردم تنها به دنيا آمدم

تنهای تنها دنيا رو ميديدم تنهای تنها آسمونو حس ميکردم

تنها بزرگ شدم تنها به سرانجام انديشيدم

تنها پايان کارم رو تنهايی حدس زدم تنها با تو حرف ميزنم

تنها ، دلم رو با تو قسمت ميکنم تنها ، تنهاي يمو با تو لمس ميکنم

تنها هستم ، تنهای تنها تنها زندگی خواهم کرد

تنهای تنها خواهم بود تنهايی با من يکی شده

بر لوح سرنوشتم تنهايی حک شده و منتظر مينشينم

البته ، تنهای تنها برای رسيدن به آرامش

برای رسيدن به خدا تنهای تنها

 

خدایا

...............تو

تنهاترین تنهایی

تنها ترانه زیبای خلوت و سکوتم.

یگانه محرم استماع هق هق ناله های شبانه ام و یکتا نوازش گر پریشان حالی و شوریدگی هایم.

تویی که صدایم را میشنوی و در ظلمات شب به میهمانی خود رهنمونم میداری.

تویی که این ناخوانده میهمان را به گشاده رویی میپذیری و حبیب خود میخوانی.

الله به فریاد من بی کس رس فضل و کرمت یار من بی کس بس

هر کس به کسی و حضرتی می نازد جز حضرت تو ندارد این بی کس کس

تویی که عاشقانه به زجه های این شیدای رسوا گوش فرا میدهی و در سکوت شب از ترس بیداری همسایه ها نمی گویی:

دیگر بس است..............

خسته شدم...................

هیس............................

تویی که سیلاب اشکهایم را به نظاره مینشینی و از غربت هر دوتامان آرام و بی صدا می گریی.

نخست برای غربت این بنده از همه جا رانده

سپس برای غربت خود در میان این آدمهای وا مانده

که نه رسم بنده گی و میهمان بودن را بجا می آورند و نه حرمت خالق و صاحب خانه را نگاه میدارند.

و همین است گواه و شاهدی بر تنهایی تووووووووووووووو

************************

گونه هایم خیس واز چشمانم راهیست به ملکوت زیبای تو.

چرا که این چشمه جوشان عشق در لحظه لحظه ی میهمانی تو از برای وصال و کامیابی در قلیان و جوشش است تا حتی تو را به میهمانی خودت ببرد.

یا رب زتو آنچه من گدا می خواهم افزون ز هزار پادشاه می خواهم

هر کس ز در تو حاجتی می خواهد من آمده ام از تو ترا می خواهم

و آنگاه که بغض غصه هایم خالی میشود سر بر دوشت می نهم و تو آرام با سر انگشتان زیبایت پریشانی موهایم را نوازش میکنی که تو نوازنده غریبان و من غریبم

الهی دردم دوا کن که تویی طبیبمای دلیل هر گم گشته

سپیده دمان است و من از میهمانی خدا سرمست و خدا از میزبانی من دلتنگ

چرا که تمام غمهایم را به رسم رندان(یک به صد)به او دادم

باشد که از خزانه ی غیبش دوا کند.

(زیبا سیرتان در پناه اویند) یا حق

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 15:31  توسط عاشق تنها | 
 

عشق و ديوانگی


در زمان های بسيار قديم وقتی هنوز پای بشر به زمين نرسيده بود؛فضيلتها وتباهیها در همه جا شناور بودند.آنها از بيکاری خسته شده بودند.روزی همه ی فضايل و تباهی ها دور هم جمع شده بودند؛خسته تر و کسل تر از هميشه؛ناگهان (ذکاوت)ايستاد و گفت:بياييد يک بازی کنيم مثل قايم باشک.

همه از پيشنهاد او شاد شدند و ((ديوانگی))فورآ فرياد زد من چشم می گذارم.

از آنجايی که هيچکس نمی خواست دنبال ديوانگی بگردد؛همه قبول کردند که او چشم بگذارد.ديوانگی جلوی درختی رفت و چشم هايش را بست وشروع کرد به شمردن:يک...دو...سه...

همه رفتند تا جايی پنهان شوند.(لطافت)خود را به شاخ ماه آويزان کرد.(خيانت)داخل انبوهی از زباله ها پنهان شد.(اصالت)در ميان ابرها پنهان شد.(هوس)به مرکز زمين رفت.(طمع)داخل کيسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد و ((ديوانگی)) همچنان مشغول شمردن بود:هفتاد و نه...هشتاد...

همه پنهان شده بودندبجز ((عشق))که مردد بود و نمی توانست تصميم بگيرد وجای تعجب هم نيست چون که همه می دانند پنهان کردن عشق مشکل است و در همين حال ديوانگی به آخر شمارش می رسيد:نود و پنج...نود و شش...

هنگامی که ((ديوانگی)) به صد رسيد عشق پريد و پشت يک بوته رز پنهان شد.

((ديوانگی)) فرياد زد که دارم می آيم.

اولين کسی را که پيدا کرد (تنبلی)بود زيرا (تنبلی)تنبلی اش آمده بودتا جايی پنهان شود.(لطافت)که به شاخ ماه آويزان بود را پيدا کرد؛(دروغ)ته درياچه؛(هوس)در مرکز زمين؛خلاصه يکی يکی همه را پيدا کرد بجز عشق که از يافتن آن نا اميد شده بود.

(حسادت)در گوشهايش زمزمه کرد که تو حتمآ بايد ((عشق)) را پيدا کنی و او پشت بوته ی گل است.ديوانگی شاخه ی چنگک مانندی را از درخت کند و با شدت زيادی آن را در بوته های گل رز فرو برد و دوباره ودوباره تا اينکه با صدای ناله ای متوقف شد.عشق از پشت بوته های گل بيرون آمد ؛بادست هايش صورتش را پوشانده بود و از ميان انگشتانش قطرات خون بيرون می زد.

اونمی توانست جايی را ببيند چون کور شده بود.

((ديوانگی)) گفت:من چه کردم چگونه می توانم تو را درمان کنم؟

((عشق)) پاسخ داد:تو نمی توانی مرا درمان کنی ؛اما اگرمی خواهی می توانی راهنمای من باشی.

...واز آن روز است که ((عشق)) کور است و((ديوانگی)) همواره در کنار او

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 15:12  توسط عاشق تنها | 

 

 

ای زندگی ام ای هستی ام ای یاورم ای دلبرم  ای عشق من
ای امید زندگی ام ای تمام وجودم دوستت دارم...


ای که امید زندگی را به من دادی...

ای که خون عاشقی را در رگهای من جاری ساختی ...

ای که نفسی دوباره به من بخشیدی...

حال و هوایی دوباره به زندگی من دادی...

دوستت دارم...

 دوستت دارم ای وجود من ای طلوع من ای حضورپرشوق و شورمن دوستت دارم...
ای عشق من ای بهار من ای دریای من ای فردای من ای دنیای من

ای رویای من دوستت دارم...


ای گل من ای روح من ای تمام وجود من.. ای ....من دوستت دارم

 دوستت دارم...

 روزی که تو پا به این دنیا گذاشتی روز تضمین زنده بودن من بوده است روزی که تو پا به این قلب بی طاقت من گذاشتی روز امید دوباره به زندگی ام بوده است ...

روزی که به من بگویی دوستت دارم بهترین روز زند گی ام خواهد بود...

 

نازنینم! نمیدانم تو میدانی؟ دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده

  سراپای وجودم در فراقت آب گردیده ز هجرت دیدگانم همچو دریایی

  ز خون گشته غم و دردم فزون گشته و اکنون در میان بسترم چون

   شمع میسوزم برای دیدن رویت..... دو چشم اشک بارم را به روی

   ماه میدوزم و با او از غم و درد درون ام راز میگویم .

  جز تو ای دور از من از همه بیزارم...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:22  توسط عاشق تنها | 

 

نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل گلی...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...

نميخوام بگم که سياهی چشمات مثل شبهای پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...

نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالی...
چون اب که هميشه پاک نميمونه...

نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم...
بلکه من عاشقتم...

چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن...

                                       

 

نه زبانم براي تعريف تو توانايي دارد، نه چشمهايم توان براي ديدنت دارد، نه دستهايم براي لمس

کردنت تاب دارد، نه بازوهايم براي به آغوش کشيدنت دراز ميشود . و نه عمري باقي ميماند تا

تو را باز پيدايت کنم !

 

يک نصيحت :مواظب خودت باش !

يک خواهش : اصلاً عوض نشو !

 يک آرزو : فراموشم نکن ......

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم شهریور 1385ساعت 9:16  توسط عاشق تنها | 
 

یکی را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نمی داند
نگاهش میکنم
شاید
بخواند از نگاهه من که او را دوست میدارم
ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمی خواند
وای
به برگ گل نوشتم من
که او را دوست میدارم

ولی افسوس
او گل را به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند
صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت


صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
ولی ناگه
ز ابر تیره برقی جست و روی ماه تابان را بپوشانید

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبندهای من هم دلی در سینه دارم

در کدامین مکتب و مذهب جرم است پاکبازی
در جهان صدها هزاران پاکباز از سینه دارم


کار هر کس نیست مکتب داری این پاکبازان
هدیه از سلطان عشق بر هر دو پایم پینه دارم

من از بیراهه های هله بر می گردم و آواز شب دارم
هزار و یک شبی دیگر نگفته زیر لب دارم


مثال کوره میسوزم تنم از عشق امید طرم دارد
حدیث تازه ای از عشق مردان حلب دارد

من به خاکستر نشینی عادت دیرینه دارم
سینه مالامال غم اما دلی بی کینه دارم

پاکبازم من ولی در آرزویم عشق باز یست
مثل هر جنبنده ای من هم دلی در سینه دارم

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:47  توسط عاشق تنها | 

 

از پروانه خواستم, راز سخن گفتن با گلها را برایم بگوید.

پاسخ داد: سخن گفتن با گلها به چه کارت اید؟

گفتم: سراغ گلی را می جویم. می شناسی اش؟؟؟

گفت: کدامین گل تو را اینچنین بی تب و تاب کرده است؟

گفتم: به دنبال زیباترینم.

گفت: گل سرخ را می گویی؟

گفتم: سرخ تر از ان سراغ ندارم.

گفت: به عطر کدامین گل شبیه است؟

گفتم: خوشتر از ان بوی دیگری نمی شناسم.

گفت: از یاس می گویی؟

گفتم: سپید تر از ان نیز نمی دانم.

گفت: در کدامین گلستان می روید؟

گفتم: در ان صحرا گلستانی که از شرم دیدگانش هیچ گل دیگری نمی روید.

به ناگاه دیدم پروانه,

مستانه بی قرار شده است.


بی تاب تر از من ناارامی می کند.........

از این گل و ان بوته,

سراغش را می جوید.......


گفت: اسمش چیست که اینگونه از ادمیان دل برده است؟

گفتم به زیبایی نامش ندیدم.

گل نرگس را می گویم. می شناسی اش؟؟؟

به ناگاه دیدم پروانه,

توان سخن گفتن ندارد.


بالهایش به روشنی شمع می درخشید.

گویی شعله از درون,

وجودش را به التهاب دراورده بود.


توان رفتن نداشت... به سختی خود را به روی باد نشاند و از مقابل دیدگانم دور شد.......

اری....

او گل نرگس را یافته بود. شراره های وجودش خبر از ان گل زیبا می داد........

اینک دوباره من ماندم و این نام اشنا و غریب.......

 

در صحراهای غربت, تا ادینه ای دیگر, به انتظار نشسته ام,
 
 تا شاید به همراه پروانه ای, به دیار اشنایت قدم گذارم.......
 
؟؟؟؟؟ جان.....

پروانه وارم کن که دیگر تحمل دوریت ندارم......


؟؟؟؟؟ من......

می دانم که لحظه دیدار نزدیک است.......

اما دیگر توان ثانیه ها را ندارم.......

می دانم که چیزی به پایان راه نمانده است.......

اما دیگر توان رفتن ندارم.......

می دانم که تا سپیده دم وصال

,طلوع و غروبی چند, باقی نمانده است........


اما دیگر تاب سرخی غروب را ندارم........

از این رنگ رنگ پروانه های دروغین خسته شده ام.......

از ادینه های سراب گونه ی بی وصال به ستوه امده ام........

دیگر توان رفتن ندارم.......

زودتر بیاااااااا


گل نرگس بیااااااااااا
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:46  توسط عاشق تنها | 

 

اونا كه تو زندگيشون قصه هاي خوب شنيدند
تو قمار زندگاني همه جور بازي رو ديدند
اونا كه تو خلوت شب شعرهاي حافظ رو خوندند
همه راه و رفتن اما بر سر دو راهي موندند

بهشون بگين كه اينجا يه نفر هميشه مسته
يه نفر هميشه تنها سر اين كوچه نشسته
بهشون بيگيد كه قصه اش مثل شاهنومه درازه
کي بوده كجا رسيده چه جوري بايد بسازه
حالا قصه هاشو مستها توي ميخونه ها ميگند
اما اون هميشه مست رو توي اونجا راه نميدند


ديگه نیست كمند دلها گيسوهاي رنگ برفش
تو ميخونه كسي نيست كه بياد رو لب و حرفش
بزاريد همه بدونن كه به دست غم اسير
اخرش يه شب همونجا سر اين كوچه ميميره

من امشب سرخوش و ديوانه و مست و غزل خوانم
به جام مي پناه آورده ام از غم گريزانم
گر از ميخانه باز آيم مرا غم باز مي جويد
رويد اي دوستان من گوشه ميخانه مي مانم
به مستي پاي در ميدان غم بنهاده ام امشب
مگير اي رهگذر از من اگر افتان و خيزانم

نمي گم خطا نکردم , من که ادعا نکردم
همه مي گن بي وفايي, من که اعتنا نکردم
عازم سفر شدي تو, من دلم مي خواست بدوني
واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم
مي دونم دوستم نداري , حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم , من که اشتباه نکردم
مي دونم دوستم نداري , حتي قد يه قناري
اما عاشقم هنوزم , من که اشتباه نکردم
من تو رو رها نکردم
زير دين ناز چشمات , عمريه دارم مي سوزم
تاخاکستري نشه دل , دينمو ادانکردم
دينمو ادانکردم
 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم شهریور 1385ساعت 10:7  توسط عاشق تنها | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
این وبلاگ در روز سه شنبه 5 /2/85 را ه اندازی شد. صفحه اصلی وبلاگ هرروز به طور کامل عوض میشه برای دیدن همه مطالب حتما یه ارشیو مراجعه کنید. برای تبادل لینک . ابتدا لینک asheghe-tanha7.blogfa.com را در سایت خود قرار داده و بعد در قسمت نظرات به من اعلام کنید تا لینک شما هم در قسمت پیوند ها قرار داده بشه .
ID: afshinkhafan_2000

پیوندهای روزانه
سایت تخصصی موبایل در ایران
کارت تبریک اینترنتی
آب و هوای کل کشور
118 کل کشور
آهنگ
خفن نیوز
همه چیز اینجا پیدا میشه
آتش
گلها هم می گریند
عشق همیشه ماندگار
بهترین انتخاب
به امید یه هوای تازه تر
جزیره عاشقانه ها
آرزوی محال
آرشیو پیوندهای روزانه
سایتهای اختصاصی
نوشته های پیشین
سایت اختصاصی
بهمن 1386
دی 1386
شهریور 1386
آبان 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان